تا آخرین نفس

من بلدم حرفای نگفته ات رو از تو نگاهت بخونم.
من از تنالیته صدات ، صدای ...
من بلدم حرفای نگفته ات رو از تو نگاهت بخونم.
من از تنالیته صدات ، صدای قلبت رو میشنوم.
من رد اشکات رو روی کاغذ های سفید پیدا میکنم و چیزایی که ننوشتی رو میخونم.
من نسبت به چیزایی که به تو مربوط میشن هیچ وقت بی تفاوت نیستم.
همه شون رو میبینم ، میشنوم و میخونم.
وقتی تو رو به خورشیدی ، من توی سایه ها حواسم به همه چی هست.
من یه جنگجو به دنیا اومدم و تا آخرین نفس میجنگم تا وقتی برسم بهت و زل بزنی تو چشام و شمشیر رو ازم بگیری.