کاغذ های از یاد رفته

کاغذ های از یاد رفته

گاهی زندگی را باید از نو مزه‌مزه کرد...
نه با هیاهو، نه با سفرهای دور و بلند....

گاهی زندگی را باید از نو مزه‌مزه کرد...
نه با هیاهو، نه با سفرهای دور و بلند.
با یک فنجان قهوه‌ی داغ،
در گوشه‌ی دنجی از خانه،
جایی که سکوت نرم است و نور آفتاب بی‌دریغ می‌تابد.
همان گوشه‌ی فراموش‌شده که دفتر خاطراتت،
با جلدی کهنه و لب‌پر،
مدت‌هاست منتظر انگشت‌هایی‌ست که صفحه‌هایش را ورق بزنند.
یادته؟
آخرین بار چی نوشتی؟
دلخوشی‌های کوچک، لبخندهای بی‌دلیل،
عطر یک روز بارانی، یا شاید فقط اسم یک آدمِ خوب...
تقویم زندگی‌ات هنوز همان‌جاست،
با روزهایی که خط خورده‌اند،
و روزهایی که هنوز فرصت آمدن دارند.
هر برگه اش پُر از «می‌شود»هایی‌ست که اگر بخواهی،
واقعی‌تر از رویا خواهند شد.
دلخوشی‌ها همیشه بزرگ نیستند؛
گاهی در همان یادداشت کوچکی هستند که ته کشوی کمد،
لای دفترچه خاطرات خاک گرفته پنهان شده‌اند.
گاهی در اولین جرعه‌ی قهوه،
یا صدای ورق‌زدن یک دفتر قدیمی...
زندگی، همین لحظه‌هاست.
همین سکوت، همین عطر قهوه،
همین دلخوشی‌های کوچک و زنده‌ای که
منتظرند تو دوباره پیدایشان کنی...

💬 1