خودنویس پارکر

یادمه چهار یا پنج سالم بود که مادرم یه دفتر خط دار برام گرفت ، تا قبل از اون فقط دفتر نقاشی داشتم و با مداد شمعی هام چیزایی رو میکشیدم که ونگوگ هم توانایی به تصویر کشیدنش رو نداشت :)
از اون روز مادرم بهم نوشتن الفبا رو یاد میداد ، منم هی مینوشتم...
یادمه چهار یا پنج سالم بود که مادرم یه دفتر خط دار برام گرفت ، تا قبل از اون فقط دفتر نقاشی داشتم و با مداد شمعی هام چیزایی رو میکشیدم که ونگوگ هم توانایی به تصویر کشیدنش رو نداشت :)
از اون روز مادرم بهم نوشتن الفبا رو یاد میداد ، منم هی مینوشتم.
یادمه یه خودنویس پارکر زرشکی رنگ داشت و من بدجوری توی کف این خودنویس بودم و دلم میخواست به جای قلم با اون خودنویس بنویسم.
ولی بهم میگفت خودکار و خودنویس رو فعلا نباید استفاده کنی چون باعث میشه دست خطت خراب بشه ، ولی مطمئنم بیشتر نگران خودنویس بود تا دست خط من ، آخه خیلی قدیمی بود و از دوران دبیرستان نگه داشته بود.
خلاصه که هر روز کارمون این بود که به من تکلیف الفبا میداد و برای اینکه من بشینم و تمرین کنم ، خودش هم یه دفتر دیگه رو باز میکرد و یه چیزایی توش مینوشت.
ولی خب دلیل تمرین کردن من این بود که یه روزی بتونم چیزایی که مادرم تو دفتر خودش مینویسه رو بخونم.
من عاشق نوشتنم ، چون مادرم عاشقانه بهم نوشتن رو یاد داد ، قبل از هر معلمی که توی مدرسه داشتم ، حتی قبل از پدرم که خودش معلمه
همیشه تو خلوت برای خودم مینوشتم ، یه موقع هایی دلنوشته ، یه موقع هایی شعر ، یه موقع هایی هم حرفایی که باید میزدم ولی نزدم
من همه سکوت هامو با خودنویسم روی کاغذ فریاد زدم و جاودانه شد
مطمئنم روزی که دوباره مادرم رو بغل کنم ، یکی نوشته هامو پیدا میکنه و میخونه و با خودش میگه وقتی حق با من بوده چرا باز هم سکوت کردم؟
من هنرمندم و سکوت منشا هنر منه :)